به حبه 5

خاله جون
یه نصیحت دارم،فخط همین یکی،قول میدم دیگه هیشوخت از من نصیحت نشنوی
همین یکیو فخط تور خدا
خدارا،خدارا
بزرگ شو
زود،تُن،سریع
این دس اون دس نکنی
می دونی قربونت برم،
دنیا واسه بچه ها جای خیلی ترسناکیه
خیلی بی رحمه لامصب
به یه اشاره استخونای تُرد و نازکشونو میشکونه
عاسمونِ همیشه آبی و آفتابیِ نقاشیاشونو سیاه و خط خطی میکنه
شاهزاده ی سوار اسب سفید رویاهاشونو میندازه تو جاده های پیچ در پیج و هزارتاغول بدجنس و میذاره سر راش و
وخت بزنگاه و موقع رسیدنش که رسید،خواب خرگوشی میندازه به جونِ دخترکای بازیگوشِ طفلکی، جوری که وختی با هزارعارزو وشوق پلکای روهم افتادشونو وا می کنن از اون سوارچیزی نمونده جز یه گرد وغبار تو اون دورای خیلی دور، خودشون میمونن و یه عاه گنده و یه بغض قلمبه شده تو گلوشون و یه تن یخ کرده و چشایی که تا قیام قیامت بارونیه
اصن گربه سیاهه رو میندازه به جون ماهیای قرمز حوض نقاشیاشون
وای
من خیلی می ترسم خاله...

به حبه 4

خاله جون
فانتزیاتو بدش من
میذارم کنار فانتزیا خودم
یکم بو نم و نا و کهنگی میگیرن،ولی عب نداره
نمخوام چشت بشون باشه،دم دستت نباشن بهتره
هوا برت میداره
دلت می خواد اونوخ خو
دلِ عادم که زبون منطق حالیش نمیشه که
نفهمه
خره
گاب
عبضیه
عاخ خاله حرف زشت زدم
ببخشید
تو نگیا،منم دیه نمگم
قول خاله...

به حبه 3

نکنه...

خاله جون
یوهو یاد یه چیزی افتادم
دلم هرّی ریخت پایین
عاشوب شد اصن
میگم
تو که دایی نداری که
نکنه یه وخت
زبونم لال
به خاله ت، بمن بری!
بمن نری یه موخعا قربونت برم
به اون دوتا دیگه برو
اصن به هرکی،به عمتم حتی ،برو
فخط قول بده بمن نری یه وخت،خوب نیس
بذا خیالم از تو راحت باشه خاله

به حبه 2


خاله جون
یه چی بگم؟
دوروغ چرا
اون اولش که حرف اومدن تو شده بود
زیرپوستی
اون ته مَهای دلم
نه خیلیا
یه کم
همچی یواشی
می خواستم که
پسر باشی
عاخه اونوخ کمتر نگرانت میبشدم
خیالم جمع تر میبود
میبخشید خاله
باشه؟

به حبه 1

که حَبَّمون دختره...

خاله جون
عزیزم
قربونت برم
بالاخره مامانت زنگ زد
خبرو شنیدم
دختر بودنت مبارک

>>**:&<<